
امام اول افتادگی، جانم به قربانت
چه بوی خاک باران خورده می آید ز چشمانت
برایت کوفه ای اندوه و درد و محنت آوردم
خدایم از ازل می خواست این گونه پریشانت
به شوق آنکه با پیشانی ات از سجده برخیزم
به روی اردو نیزه می زنم شام غریبانت
در آن مسجد که شوق سجده در پیشانی ات حل شد
زمین از آسمان پیشی گرفت از هرم ایمانت
چه می شد این سر ناقابل افتاده را روزی
به رسم مهربانی می گرفتی روی دامانت
شکوهت را نمی سنجم به آهنگ غزل حتی
و جانم در مقامی نیست تا گردد به قربانت
شاعر: هادی منوری
برچسب:
نویسنده: آرمین آرامفر