خرید بک لینک

چقدر دوست دارم این نیازمند بودنو

چقدر دوست دارم پر پر کردن غرورمو

در برابر بزرگی همچون تو

چقدر خوبه که نیازمو به تویی میگم که از همه بی نیازتری

خدای من دنیای من با تو گفتننیاز هایم و به پای تو افتادن و سجده کردن در مقابل دیدگان توست

تو چه میدانی؟ تویی که همیشه بی نیاز بوده ای

خدای من با تمام بزرگی و جبروتت احساسی را کم داری

با همه تواناییت نمیتوانی احساس کنی

خدایا با جرات میگویم با همه داناییت تونمیدانی

خدایا نمیدانی چه لذتی دارد نیازم را در گوش تو بگویم

نمیدانی چه لذتی دارد دلم را به دل تو کوک بزنم

نمیدانی چه لذتی دارد وقتی تو را در این فاصله نزدیک احساس میکنم

وقتی گرمی دستانت را در میاندستان سردم حس میکنم

وقتی میدانم با تمام جلال و بزرگیت به من نگاه میکنی و به نیازهایمگوش میکنی

وقتی خیلی دلم برایت تنگ می شود سجاده ام را پهن میکنم

و سر روی آن میگذارم چشمانم را میبندم

و چه احساس شیرینی است وقتی حس میکنم در آغوش تو هستم

خدایا مرا ببخش ...

کاش کمی با وفا بودم .....

کاش معرفت در من جای داشت ....

کاش مرام راه خانه قلب مرا بلد بود ....

کسی مقابل خدای بزرگ من ایستاد

برای اینکه به من سجده نکند

در مقابل بهترین معبود ، در مقابل خدای عزیز من ، در مقابل فوق العادهترین

ایستاد و با او دشمن شد

ولی من......

انصافم کجا رفته؟

انسانیت؟؟؟

خدا به خاطر من به خاطر بالا بردن مقام من او را ترک کرد

ولی من نه به خدا بلکه به او سجده کردم

خدایا شنیده ام کارهای خوبشان را پیش تو می آورند تا بپذیریشان

من شرمساریم را به درگاهت آورده ام

خدایا می پذیری ام؟؟؟؟؟




(خط خطی های خودم)


برچسب: نویسنده: آرمین آرامفر تاريخ: دوشنبه 20 آبان 1392 ساعت: 16:22

صفحه بندی