خرید بک لینک


ز اسماعیل جان تا نگذری مانند ابراهیم / به کعبه رفتنت تنها نماید شاد شیطان را

کسی کو روز قربان، غیر خود را می کند قربان / نفهمیده است هرگز معنی و مفهوم قربان را .



میان مهربانی تو و دل خویش، مردد مانده ام. همیشه همین گونه بوده است.

پس کی این همه فاصله ای را که با تو به وجود آورده ام، از میان برمی داری؟

تو آن قدر مهربانی که حتی کلمات هم تاب از تو نوشتن ندارند. نمی دانم کدام

فرشته را در کدام روز می فرستی تا فاصله های میانمان را قربانی کند. برای

من هر روز عید قربان است. من سال هاست همه روزهایم را قربانی می کنم.

من سال هایم را قربانی کرده ام.


هر شب خواب می بینم که لبخندهایم به پایان رسیده اند. هر شب خواب

می بینم که دست هایم گلوی خنده هایم را می برد. اما من دوست دارم همه

اشتباه هایم را قربانی کنم. گناهانم را قربانی کنم. هر روز برای من روز

قربانی کردن است؛ اما اگر تو کمکم نکنی، هیچ عیدی نخواهد بود. عید،

روزی است که بتوانم همه ی اشتباه هاتم را سر ببرم.

کمکم کن

من پرنده سرما زده ای هستم که در قفس تنگ دنیا گرفتار شده ام.

سال هاست صدایم آوازهای مهربانی را از یاد برده است. یادم نمی آید چگونه

سال ها پیش از این، صدایت می کردم. کاش دوباره آفتاب، مهربانی تو را

بی مضایقه بر من بتاباند! سال هاست آسمان، روی پلک هایم سنگینی می کند.

سال هاست که دیگر نمی توانم در نی های خسته، شور بدمم. دستگیری ام کن تا

بتوانم همه فاصله های با تو را قربانی کنم کمکم کن تا این سفر چند هزار

ساله را از میان بردارم.


«پا به پای ابراهیم»

اگر قول بدهم که تا قیامت، شبیه ستاره ها باشم، مرا خواهی بخشید؟! کاش

می توانستم دیروزهای خود را در نامعلوم ترین جای کائنات دفن کنم. کاش بار دیگر ابراهیم را

می فرستادی تا رگ های سرخم را ببرد؛ شاید از این همه هوس فاصله بگیرم!

سال هاست هراسان به دنبال ابراهیم، این سو و آن سو می دوم. کاش بار دیگر

ابراهیم را می فرستادی؛ با چاقویی که گلویم تشنه بوسیدنش است.

برچسب: نویسنده: آرمین آرامفر تاريخ: دوشنبه 20 آبان 1392 ساعت: 16:23

صفحه بندی