
از گریـﮧ کـﮧ خستـﮧ مـﮯ شد ، چـ شـ م مـﮯ دوخت بـﮧ آسمون شب "خـ رابـ ـﮧ" ...
باهاش درد و دل مـﮯ کرد ...هم گمشده داشت تو آسمون ... :
【 راستـﮯ تو از تو آسمون ببین بـ ابـ اے من کجاست 】
【 بـهش بـگـو کـﮧ دخـ تــ رت ساکنِ تو خرابـﮧ هاست 】
و هم یـﮧ آشنا ... :
【 بـﮧ ماه آسمون مـﮯ گفت شمع شبستون منـﮯ 】
【 یاد عـ مـ و بـخـیـر کـﮧ تو مثل عـ مـ و جـون منـﮯ 】

برچسب:
نویسنده: آرمین آرامفر