خرید بک لینک

11ـخونسردي و اتكا به خداوند هنگام دريافت خبر هجوم دشمن و دادن اطمينان به رزمندگانو تسلط بر نفس و بر اوضاع

11ـ1ـ حضرت محمدوقتي در جبهة جنگ خندق بودند و لشكريان در يك وضعيت بحراني به سر ميبردند و مدينهمحاصره شده بود، خبر پيمانشكني يهوديان بنيقريظه را به او دادند و گزارش دادندكه، بنيقريظه از قريش و غطفان دو هزار سرباز خواستهاند تا از داخل دژ وارد مدينهشوند و مدينه را غارت كنند. در اين لحظة حساس پيامبر با اطمينان خاطر و با صدايبلند، فرياد ميزنند: «الله اكبر ابشروا يامعشر المسلمين بالفتح» و آنان را به فتحو پيروزي بشارت ميدهد[1].

11ـ2ـ پس از جنگاحد و آن واقعة خونين، وقتي كه گزارش تدارك مجدد قريش را براي حمله به مدينه ميشنود،ميفرمايد: «كساني كه ديروز در احد بودند فردا بايد براي تعقيب دشمن آماده شوند…» كه با نداي ايشان همةرزمندگان حتي مجروحان آنها آماده شدند و به تعقيب قريش پرداختند.

توجه كنيد! پس ازاينهمه ضربه كه مسلمانان خوردهاند و همة اهالي مدينه به گريه و زاري بر شهيدانمشغول هستند و رزمندگاني كه سالم برگشتند و يا زخمي و مجروح هستند، به استراحتمشغولاند و در زماني كه حضرت محمد و حضرت علي آنهمه زخم برداشته بودند [بنا بهروايت سرتاسر بدن حضرت علي جاي زخم و ضربت نيزه و شمشير بوده است] اين خبر ميآيدو اينچنين برخورد ميشود[2]؛ پس اتكاي به خداوند، رضاي به قضاي الهي و تسلط و تصميمگيريقاطع، همراه با تدبر و تفكر و سرعت سازماندهي مجدد، توجيه نيرو، تحريك، تهييج وبسيج مجدد و آماده شدن براي مقابله با دشمن از موارد مهمي است كه بايد در نظرداشت.

12ـ ضرورت و اهميت اطلاعات و عمليات«منابع و عوامل اخبار»

دربارة منابعاطلاعاتي، پيامبر آنچنان قوي و حساس و فراگير بوده است كه ابوسفيان در يكي ازگفتگوها با چند نفر از يارانش اينچنين ميگويد: «من در اين باره چيزي نميگويم؛زيرا به قدري دستگاه اطلاعاتي پيامبر قوي است كه ميترسم همين ريگهاي مسجد، او رااز گفتگوي ما باخبر سازد[3].

در اينجا چند مورداز نحوة خبريابي و كسب اطلاعات حضرت را نقل ميكنيم:

12ـ1ـ اعزام يكگروهان گشتي شناسايي به فرماندهي عبدالله بن جحش كه منجر به درگيري شد. زيركيمسلمانان در اين مأموريت قابل تحسين است كه همگي سرهاي خود را تراشيدند تا دشمنتصور كند كه اينان براي مراسم حج و زيارت خانة خدا عازم مكه هستند تا دشمن ازاسرار آنان آگاه نشود و حضرت در نامهاي خطاب به آنان نوشته بودند:…

… در آنجا در انتظار قريش بنشين و از تصميمات و اخبار آنانآگاه باش[4].

12ـ2ـ حضرت درجريان جنگ بدر «عدي» و يا يكي از اصحاب را براي كسب اطلاعات از خط و مسير كاروان،تعداد نفرات كه حفاظت كاروان را عهدهدار هستند و نوع جنسي را كه حمل ميكنند،اعزام ميدارد[5].

12ـ3ـ خود پيامبر (فرماندة)لشكر اسلام با يك سرباز دلاور براي كسب اطلاعات از لشكر دور ميشوند و بر رئيسقبيلهاي وارد شده و به او گفتند: از قريش و محمد و ياران او اطلاعي داري؟ وي چنينگفت: به من اطلاع دادهاند كه محمد و يارانش چنين روزي از مدينه حركت كردهاند اگرگزارشدهند راستگو باشد، اكنون او و يارانش در چنين نقطهاي هستند.

[آگاهي از زمانحركت سپاه دشمن، جابهجايي دقيق و…] و نيز به من خبر دادهاند كه قريش در چنين روزي از مكهحركت كرده است. اگر گزارش رسيده صحيح باشد، اكنون در فلان نقطه هستند. (نقطههاييكه مبين وضعيت و موقعيت اسلام و كفر بوده است[6]).

12ـ4ـ بار ديگر يكگروه گشتي شناسايي را به رهبري علي اعزام ميدارد تا كنار آب بدر ميآيند و در آنجابه شتر آبكشي به همراه دو غلام كه متعلق به قريش بودند، برخوردند آنان را دستگير وبه حضور پيامبر آوردند. (از روشهاي ديگر: اسير كردن نفرات دشمن با كمين و غيره وكسب اطلاعات «از آنان»).

جالب اينكه حضرتدر بازجويي از آنان وقتي كه تعداد نفرات آنان را ميپرسد و آن دو نفر اظهار بياطلاعيميكنند، ميپرسند كه، روزانه چند شتر ميكشند؟ گفتند: آنان يك روز ده شتر و روزديگر نه شتر. حضرت فرمودند: نفران آنان بين نهصد و هزار نفر است. (اطلاع از نوعغذاي دشمن، آمار تداركاتي دشمن و…[7]).

12ـ5ـ همچنين بارديگر حضرت دو نفر را مأموريت ميدهد كه به دهكدة بدر بروند و اطلاعاتي به دستآورند. در آنجا نيز آنان از گفتگويي كه ميان دو تن از زنان آن دهكده صورت گرفتهبود، ساعدت ورود سپاه قريش را فهميدند و بيدرنگ به حضرت گزارش دادند[8].

با همة اين احوالميبينيم كه دشمن هم بيكار نمينشيند و ابوسفيان سرپرست كاروان، موقعي كه به منطقةتحت نفوذ اسلام ميرسد، كاروان را در جايي نگه ميدارد و خود براي كسب اطلاعاتوارد دهكدة بدر ميشود و از يكي از اهالي ميپرسد كه، آيا چيزي كه باعث بدگماني اوشده باشد نديده است؟ وي گفت: نه، تنها دو سوار كه شترهاي خود را روي تلي خواباندندپياده شدند، آب خوردند و رفتند. ابوسفيان روي تل آمده چند پشكلي را كه از شترهايآنان، مانده بود شكافت و از هستة خرمايي كه در پشكل بود، آنان را شناخت و يقين كردآنان اهل مدينه بودهاند. بيدرنگ به سمت كاروان برگشت و مسير آن را عوض كرد[9]. (احتياط كامل، رعايت كامل اصول استتار و اختفا و پوشش درمأموريتهاي اطلاعاتي و شناسايي).

12ـ6ـ از منابعاطلاعاتي پيامبرx85 در مكه ميتوانعباس، عموي پيامبر را نام برد كه همة توطئهها و گزارشات مشركان را به حضرت اطلاعميدهد و او را در جريان فعاليتها و حركات و تحولات دشمن قرار ميداد. در جنگحنين، پيامبر كسي را براي كسب اطلاعات از چگونگي و خط سير دشمن به صورت يك فردناشناس اعزام ميدارد كه با زرنگي خاص در همة لشكر به گردش پرداخت و اطلاعات حاصلهرا براي پيامبرx85 آورد[10].

13ـ ملاكهاي انتخاب فرماندهي براساس لياقت و كارداني بدون در نظر گرفتن شرايط سني و قومي

يكي از موارد بسياراساسي و حياتي، نحوة انتخاب فرماندهي در جنگ ميباشد. حضرت رسولx85 در انتخاب فرماندهي موارد بسيار زيادو گوناگوني را بر اساس مصالح وقت انتخاب ميكرد. در اينجا به ذكر نمونهاي بسندهميكنيم و آن انتخاب اسامة بن زيد به فرماندهي لشكر كه حضرت براي نبرد با رومترتيب داده بود كه متأسفانه خيلي از بزرگان اسلام در آن وقت به آن اعتراض داشتند وبا وجود تأكيدات و سفارشات پيامبر اكرمx85 آن هم درلحظات آخر عمرشان، سپاه حركت نكرد.

حضرت وقتي كه پرچمرا به دست اسامه داد، به او چنين دستور داد:

به نام خدا و درراه خدا نبرد كن و با دشمن خدا پيكار نما! سحرگاهان به اهالي «انبا» حمله ببر و…[11].

و موقعي كه در بستربيماري به ايشان خبر دادند كه گروهي به فرماندهي اسامه طعن ميزنند و سرپيچي كردهاند،از اين جريان سخت خشمگين شد. در حالي كه حولهاي به دوش انداخته بود و دستمالي بهسربسته بود، آهنگ مسجد كرد و با آن تب شديد، بالاي منبر رفت و پس از حمد و سپاس خداوندخطاب به مردم فرمودند:

همان اي مردم! مناز تأخير سپاه ناراحتم. گويا فرماندهي اسامه به گروهي از شما گران آمده است و زبانبه انتقاد گشودهايد ولي اعتراض و سرپيچي شما تازگي ندارد. پيش از اين از فرماندهيپدر او «زيد» انتقاد ميكرديد. (فرمانده لشكر در جنگ موته كه به شهادت رسيد) بهخدا سوگند! هم پدر او شايستة اين منصب بود و هم فرزندش براي اين مقام لايق وشايسته است. من او را سخت دوست ميدارم. مردم! دربارة او نيكي كنيد و ديگران را درحق او به نيكي سفارش دهيد. او از نيكان شماست.

پيامبرx85 در حالي كه با تب شديد از منبر پايينميآمدند، در بستر بيماري افتادند. از بزرگان اصحاب كساني كه به عيادت وي ميآمدند،مرتب سفارش ميكرد و ميفرمود:

سپاه اسامه را حركتدهيد.

پيامبرx85 اصرار به حركت سپاه اسامه داشتند ودر همان بستر بيماري به ياران فرمودند:

سپاه اسامه راآماده حركت كنيد.

و به آن كساني كهميخواستند از سپاه او جدا شوند و در مدينه بمانند لعنت ميفرستاد.

با همة اين سفارشاتو تأكيدات پيامبرx85 به فرماندهيجوان سپاه كه هرچه زودتر حركت كند؛ ولي سپاه هنوز كاملاً حركت نكرده بود كه همانكساني كه در شانزده روز حركت سپاه را به بهانهاي گوناگون به عقب انداخته بودند،اين بار حالت احتضار پيامبر را بهانه قرار دادند و مانع حركت سپاه شدند[12].

پس آنچه كه ميتواننتيجه گرفت: در انتخاب فرماندهي بر اساس همان اصل كلي، بر اساس ميزان تقوا وخداترسي و همچنين روحية تسليم در برابر خدا و رسول ـ لياقت و كارداني ـ شجاعت وتجربه بايد باشد نه بر اساس سن يا موقعيت خانوادگي و قومي.

همچنين بايد دررزمندگان روحية تسليم در برابر برادران رده بالا به وجود بياوريم و اين كلام امامعليx86: «الاسلام هو التسليم» را باور كنيم و به آن عمل كنيم. و اگر گاهي در بعضي از مسؤولان ضعفهايي ميبينيم،اين طور نباشد كه هرجا بنشينيم و برويم، بگوييم: فلاني اين طور است و آنطور؛بلكه، اگر ضعف و انتقادي است، اولاً، به خود شخص بايد بگوييم كه فرمايش پيامبر:

بهترين برادرانمكساني هستند كه عيبهاي مرا به من هديه كنند.

و در جاي ديگري ميفرمايد:

اگر برادري عيبي ازبرادرش ميبيند و قادر به گفتن (به او) است و نگويد، به او خيانت كرده است.

و در مرحلة بعديتنها به عنوان وظيفه شرعي الهي به ردة بالاتر جهت اصلاح و توجيه، گزارش بدهيم تااز آن طريق، كار اصلاح شود.

ادامه متن را در ادامه مطلب مطالعه فرمایید ....

برچسب: نویسنده: آرمین آرامفر تاريخ: سه شنبه 21 آبان 1392 ساعت: 0:08

صفحه بندی