جان بروراست قصه ارباب معرفت رمزی بروببرس وحدیثی بیا بگو
خوش آمد می گویم به همه ی دانشجویان وسروران ارجمند ، اساتید بزرگوار وتشکر می کنم از برگزار کنندگان این جلسه ی ادبی وعرفانی به ویژه جناب آقای رادمان وآفای شادان ازاینکه بنده را لایق دانسته اید مزید تشکر است
سالروزشهادت امام همام شاهد وراوی جانسوز کربلا امام محمد باقر (ع) راتسلیت گفته وبا ذکر جملاتی از ایشان مجلس را متبرک می کنیم ذکرزبان حمد وثنا، ذکر روح بیم وامید، ذکر دل صدق وصفا، ذکر عقل تعظیم وحیاء ،ذکر معرفت تسلیم ورضاء، ذکر باطن مشاهده ولقا ست
هزاران آفرین برجان حافظ *** همه غرقیم در عرفان حافظ
مطلع غزلی است ازمرحوم شهریاردرشان لسان الغیب
در شعر سه تن پیمبرانند هرچند که لانبی بعدیاوصاف وقصیده وغزل را *** فردوسی و انوری وسعدی
این سروده منصوب به مجد همگر خراسانی است که در قرن 7 می زیسته است ومی دانیم که آنکس چو حافظ نگشود ازرخ اندیشه نقاب تاسرزلف سخن را به قلم شانه زدند
مولوی وحافظ اززبان حاج ملاهادی سبزواری
از حاجی سئوال کردند که از این دوبزرگوار (مولوی وحافظ ) کدام برترند حاجی فرمودند من کوچترم از اینکه میان این دوبزرگوار قضاوت کنم ولی آنچه خودشان نقل کرده اند دراین مطلب روشن است ، مولانا می فرماید :
عشق از اول سرکش خونی بود تا گریزد هر که بیرونی بودایضاً لسان الغیب :
الاای ایها الساقی ادر کاسا وناولها که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل هاچوعاشق می شدم گفتم که بردم گوهر مقصود *** ندانستم که این دریا چه موج خون فشان دارد
مقامی که حافظ داشته است مولوی درآرزوی آن بوده است شاهد مثال از دیوان حافظ ودیوان شمس :دوش دیدم که ملائک درمیخانه زدند گل آدم بسرشتند وبه پیمانه زدند
ساکنان حرم وسترو عفاف وملکوت با من راه نشین باده مستانه زدندشکرایزد که میان من واو صلح افتاد قدسیان رقص کنان باده شکرانه زدند
حافظ انجو ی
هرکه شُدت حلقه درزود برد حُقه ی زر *** خاصه که درباز کنی محرم دروازه شود
آب چه دانست که او گوهر گوینده شود *** خاک چه دانست که او غمزه غمازه شود
روی کسی سرخ نشد بی مدد لعل لبت *** بی تو اگر سرخ شود از اثر غازه شودحافظ در عین وصل بوده است ومولوی درآرزوی وصل . دومورد آخر از آقای دکتر اشرف زاده
استاد دانشگاه فردوسی وعطار شناس است . به عرض دانشجویان گرامی برسانم که مقایسه ی این دوبزرگوار شاید شایسته نباشد و مقام وشان آنان اجل از این گفته ها باشد ولی توصیه ی حقیر به شما
دانش پژوهان این است که بگویم اگر می خواهید در علوم انسانی حرفی برای گفتن وسری توسرهاداشته باشید واز دیگران چند پله بالاتر بایستید مطالعه ی دوکتاب را برایتان تاکید موکد می کنم . این دوکتاب یکی
نهج البلاغه امام علی (ع) ودومی مثنوی معنوی مولوی می باشد .
در خاتمه چون دانشجویا ن خواسته بودند یکی دو رباعی از خودم می گویم .اسم من موسی الرضا است موسای زیادی در اداره هستند ولی نظرمن به خودم می باشد .
موسی که به دانشکده ره یافته بود بادی به دماغ خود بیانداخته بودیک چند برین روال ایام گذشت ناگه بگرفت که هیچ نایافته بود .
شعردیگری که به استقبال امام راحل رفته ام وبرای خودم بازسازی کرده امموسی که علوم فلسفه می خواند از فلسفه فا و لام و. سین می داند
یک چند به گفتگوی وضع است ومتی ترسم که سیه روی شود روز جزا
برای اینکه از 10 دقیقه وقتم تجاوز نکنم نظر علامه طباطبایی (ره)راجع به حافظ وفال گرفتن رابه فرصت دیگری موکول می کنم .
برچسب:
نویسنده: آرمین آرامفر