حتماً ز سینه قلب پدر کنده میشود
وقتی که بر زمین پسر افکنده میشود
افتد اگر خراش به یک ناخن پسر
پا تا سر پدر ز غم آکنده میشود
ای وای از دل پدری که مقابلش
گلبرگهای دسته گلش کنده میشود
بابا اگر که داغ جوان دید،ای خدا
تسلیتش کجای جهان خنده میشود؟
این یوسفِ که بود که اینبار واقعاً
دارد شکار گلهٔ درنده میشود
ارباب! این مگر که علی اکبر تو نیست
دارد شبیه بسمل پرکنده میشود
دیده ببند تا که نبینی تنش چه طور
پامال تیغ و نیزهٔ برنده میشود
خون را گرفتی از گلویش تا نفس کشد
اما مگر عزیز دلت زنده میشود
گریه نکن اگر نشد آبش دهی حسین
ورنه امیر علقمه شرمنده میشود
زینب ز خیمه آمده تا یاریات کند
دستش نزن حسین... پراکنده میشود
شاعر:علی صالحی
برچسب:
نویسنده: آرمین آرامفر