خرید بک لینک

مرکب تو را تا قلب لشگر برد اکبر

از هر طرف چیزی به جسمت خورد اکبر

افتادی و تازه شغالان سر رسیدند

هر یک ز جسمت قسمتی میبرد اکبر

معلوم شد مقصود از این ارباً اربا

سَروی به زیر دست و پا شد خُرد اکبر

انگار نیمی از تنت در خاک رفته

از بس قد و بالای تو پا خورد اکبر

تا از لبت فریاد یا زهرا شنیدند

سر نیزهای بر پهلویت برخورد اکبر

آری گل رویی که شبه مصطفی بود

یکدفعه زیر چکمهها پژمرد اکبر

میگفت بالای سرت بابای پیرت

برخیز دشمن آبرویم برد اکبر

عمه اگر اینجا نمیآمد به یاری

بابا کنار پیکرت میمرد اکبر

هر طور جمعت میکنم میپاشی از هم

کس عضوهای مانده را نشمرد اکبر

تا خیمه نعشت بارها روی زمین ریخت

بابا به دنبالت زمین میخورد اکبر

اهل حرم با نعش تو گفتند آقا

عباس بدجور از غمت افسرد اکبر

در خیمه دیدم تازه یک یک زخمها را

مانند مادر پیکرت افشرد اکبر

شاعر:محمود ژولیده

برچسب: نویسنده: آرمین آرامفر تاريخ: سه شنبه 21 آبان 1392 ساعت: 0:16

صفحه بندی