خرید بک لینک
به مناسبت نزدیکی روز هشتم محرم و توبه «حرّ بن یزید ریاحی»
«حر» و پاسخ به ندای «اما من مغیث یغیثنا لوجه الله» سیدالشهدا(ع)

خبرگزاری فارس: سرافکنده به سوی خیمه مولایش قدم بر میدارد، آمده است که به ندای «اما من مغیث یغیثنا لوجه الله» پاسخ دهد. و اینک پیکر خونینش را به حضور امام حسین(ع) میرسانند، امام با دست مبارک خود چهره آن شجاع مرد را نوازش میکند و میفرماید «أنت الحر فیالدنیا و الاخرة».

خبرگزاری فارس: «حر» و پاسخ به ندای «اما من مغیث یغیثنا لوجه الله» سیدالشهدا(ع)

به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه فارس، «حر بن یزید بن ناجیه ریاحی» از طایفه «بنی تمیم» بود که جزو یکی از سران ممتاز کوفه به شمار میآمد، در سال 60 هجری هنگامی که امام حسین آهنگ حرکت به سمت کوفه کرد، «عبیدالله بن زیاد» او را به فرماندهی سی هزار نفر از نیروهای قبایل «تمیم» و «همدان» منصوب کرد، در هنگام خروج از دارالاماره کوفه برای مقابله با اباعبدالله الحسین علیهاسلام، ندایی شنید که میگفت «ای حر، مژده باد تو را به بهشت»!.
حر چنین ندایی را جدی نگرفت و با خود گفت «به خدا که این مژده و بشارت نیست، چگونه کسی که به جنگ حسین (ع) میرود، لایق بهشت میشود. »، در روز دوم محرمالحرام حر با هزار سوار نزدیک خیمههای حضرت حسین علیهالسلام رسید و در مقابل فرزند رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم به صف ایستاد و نگذاشت امام به مسیر خود ادامه دهد.
امام حسین علیهالسلام که آثار تشنگی را در چهره سپاهیان حر مشاهده کردند، دستور دادند که کل سپاه دشمن به خصوص چارپایان را سیراب کنند، این جوانمردی امام (ع) موجب تحول روحی حر شد، به طوری که «عمر بن سعد» او را در هشتم محرم از منطقه فرا خواند و از سمت فرماندهی عزل کرد و به ناحیه دیگری فرستاد.
هنگامی که سپاهیان حر راه را بر امام حسین (ع) بستند، گفتوگویی میان حر و امام رد و بدل نشد تا اینکه هنگامه نماز ظهر، امام حسین (ع) به «حجاج بن مسروق» دستور داد که اذان ظهر را بخواند و مؤذن تا اقامه نماز را گفت، امام (ع) به حر فرمود «تو با اصحاب خود نماز بخوان، من نیز با اصحاب خود نماز میخوانم»، حر گفت «شما جلو بایستید و ما پشت سر شما نماز را به پا خواهیم داشت»، پس هر دو سپاه به امام حسین علیهالسلام اقتدا کرده و نماز ظهر را خواندند.
در روایت است که حضرت حسین (ع) پس از خواندن نماز عصر خطابهای ایراد کردند «ای مردم! از خداوند بترسید و صاحبان حق را بشناسید که خشنودی خدا را به همراه دارد، ما اهل بیت پیامبر(ص) هستیم و بیشتر از هر کس سزاوار زمامداری بر شما میباشیم، گروهی که به ناحق مدعی حکومت اسلامی شدهاند، شما را بر علیه ما تحریم میکنند و رأی شما را از آنچه در نامهها به من نوشتهاید، بر میگردانند و حال درست بیندیشید و اگر ما را نمیخواهید، از این جا باز میگردم» (بحارالانوار ج 44، ص 376).
حر گفت «من از نامههایی که میفرمایید؛ بیاطلاع هستم»، دراین زمان اباعبدالله حسین علیهالسلام به «عقبةبن سمعان» فرمودند «نامههای اهل کوفه را بیاور و نشان بده»، حر با دیدن آن نامهها گفت « من جز کسانی که نوشتهاند، نیستم. ولی دستور دارم هر کجا شما و سپاهتان را ملاقات کردم، از شما جدا نشده مگر این که شما را در کوفه تسلیم ابن زیاد کنم»، امام(ع) که از گفتههای حر خشمگین شده بودند، فرمودند «مرگ از این اندیشه بر تو نزدیکتر است» و دستور دادند که سپاه را برای حرکت آماده کنند، ولی حر بن ریاحی با لشکر خود مانع از این حرکت شد.

حر به امام حسین(ع): حق مادر شما جز تعظیم و تکریم نیست

اباعبدالله (ع) به حر فرمودند «ثکلتک امک ما ترید»؛ «مادرت به عزایت بنشیند از ما چه میخواهی» (بحارالانوار، ج 44، ص 376)، حر گفت «اگر دیگری غیر از شما نام مادر مرا میبرد، من نیز معترض مادر او میشدم و به همان نحو جواب میدادم، اما حق مادر شما جز تعظیم و تکریم نیست»، در این بین حضرت (ع) فرمودند «حال بگو از ما چه میخواهی؟»، حر گفت «میخوهم با من نزد ابن زیاد بیایی»، امام حسین (ع) فرمود «هرگز از تو متابعت نخواهیم کرد».
حر عرض کرد «من هم موظفم، از تو دست بر ندارم، مگر اینکه تو را در کوفه تحویل ابن زیاد دهم»، سپس حر از باب نصیحت وارد شد و گفت «ای حسین! برای خدا جانت را حفظ کن، من یقین دارم که اگر جنگ کنی کشته میشوی»، اباعبدالله (ع) فرمود «آیا مرا از مرگ میترسانی و آیا با کشتن من کار شما سامان مییابد». (بحارالانوار،ج 44، ص 378)
هنگامی که حر فهمید امام (ع) حاضر به تسلیم شدن نیست، به کنار رفت و با سپاه خود حرکت کرد، امام حسین (ع) خطاب به حر فرمود «اگر با من سر جنگ داری، من حاضرم یک تنه با تو مبارزه کنم»، حر گفت «من دستور ندارم که با تو جنگ کنم، بلکه مامورم تو را تحویل دارالاماره دهم و اگر مایل نباشی که با من به کوفه آیی، میتوانی به جانب مدینه و یا شهر دیگر کوچه کنی تا برای من مسئولیتی باقی نباشد، در غیر این صورت نامهای برای ابن زیاد میفرستم تا کسب تکلیف کنم».
روز بعد شترسواری از جانب ابن زیاد، نامهای را برای حر رساند که متن نامه به این شرح بود «در مورد حسین سختگیری کن و او را به سوی بیابان بدون آب و علف هدایت کن تا نیروی کمکی برسد»، حر متن نامه را به امام حسین (ع) ابلاغ کرد و به این ترتیب حر، لشکر امام حسین (ع) را همراهی کرد و نگذاشت در محلی مناسب و آبادی فرود آیند تا اینکه در روز دوم محرم سال 61 هجری پس از طی راه طولانی وارد صحرای کربلا شده و در کنار نهر فرات مستقر شدند.

توبه حر در روز عاشورا و پاسخ به «اما من مغیث یغیثنا لوجه الله» مولایش

در روز عاشورا به هنگامه جنگ، لحظهای که آتش جنگ هر لحظه شعلهورتر میشد و بعد از اتمام حجت اباعبدالله (ع) و در آن هنگامی که فریاد استغاثه در دانه رسول خاتم (ص) ، سبط علی (ع) و فاطمه زهرا (س) بلند شد که فرمودند: «اما من مغیث یغیثنا لوجه الله»؛ «آیا کسی هست که ما را برای رضای خدا یاری کند؟»، «اما من ذاب ندب عن حرم رسول الله؟» «آیا مدافعی هست که از حرم رسول خدا دفاع کند» (رمز المصیبة، ج 2، ص25)
شیخ مفید مینویسد: موقعی که حر بن یزید استغاثه امام حسین(ع) را شنید، از خواب غفلت بیدار شد، نزد عمربن سعد آمد و گفت «ای عمر! آیا با این مرد جنگ میکنی؟»، عمر گفت «آری، به خدا قسم جنگ سختی خواهم کرد که آسانترین آن بریدن سرها از تن و قلم شدن دستها از بدن باشد»، حر گفت «آیا امکان ندارد این کار را اصلاح کنی؟»، عمر گفت «اگر زمام امور به دست من بود، بیمیل نبودم، ولی امیر تو عبیدالله برای صلح و اصلاح حاضر نیست»، حر از نزد عمر با خاطری آزرده برگشت و به بهانه آب دادن به اسب خود از لشکر جدا شد، هنگامی که متوجه امام (ع) شد، دست بر سر گذاشت و گفت «بار خدایا! من به سوی تو باز گشتم، پروردگارا! مرا ببخش؛ زیرا دل دوستان و فرزندان پیامبر تو را دچار هول و هراس کردم».
خط تردید حر شکست در این لحظه حر به محضر امام حسین علیهالسلام شرفیاب شد، سلام کرد و گفت «یابن رسولالله! فدای تو شدم؛ من همان کسی هستم که راه را بر تو بستم و از مراجعت تو جلوگیری کردم و تو را در این سرزمین پربلا پیاده کردم، در حالی که گمان نداشتم، این گروه سخنت را رد کرده و این گونه رفتار کنند، به خدا قسم اگر من در این جریان باخبر بودم، هرگز آن اعمال را نسبت به شما انجام نمیدادم، اکنون از کرده خود نادم و پشیمان هستم، آیا خداوند توبه مرا میپذیرد».
امام حسین بن علی (ع) فرمود «آری، خدا توبه تو را قبول میکند»، سپس به حر پیشنهاد کرد کمی استراحت کند، ولی حر از ابا عبدالله (ع) اجازه مبارزه با دشمن را گرفت و حضرت به حر فرمودند «خدا تو را رحمت کند، تو از جانب ما مجاز هستی»، حر از محضر امام مرخص شد و دشمنان را مذمت کرد و همین که سخنرانی وی تمام شد، گروهی از لشکریان عمربن سعد به جانب او تیراندازی کردند، حر برگشت و عمربن سعد تیری در کمان نهاد و به سمت سپاه امام حسین (ع) رها کرد و گفت: «ای مردم! شاهد باشید، نخستین کسی است که تیر به جانب لشکر حسین افکند، من بودم» و بعد از آن، تیراندازیها به طرف سپاه امام (ع) شروع شد که ابا عبدالله پس از این ماجرا فرمودند «برخیزید و برای مرگی که حتمی است آماده شوید، خدا شما را رحمت کند، این تیرها فرستادگانی هستند که از طرف این گروه به جانب شما میآیند»
زمانی که حر دوباره به حضور امام حسین (ع) رسید، ماجرای بشارت بعد از خروج دارالاماره کوفه را برای امام تعریف کرد و گفت «من این گمان را نداشتم که موفق به توبه شوم، اکنون معلوم شد که آن بشارت بر حق بود، یا حسین! من اول کسی بودم که راه بر تو بستم، پس اجازه بده من نیز اول کسی باشم که فدای تو میشوم و فردای قیامت اول شخصی باشم که با پیامبر خدا (ص) مصافحه میکنم».
اباعبدالله حسین (ع) پس از آغاز مبارزه، به حر اجازه جهاد داد و حر رجز خوانان وارد عرصه جهاد با سپاه کوفه شد و خطاب به دشمنان آل الله گفت «ای کوفیان! ننگ و نفرین بر شما و مادرانتان باد، شمایی که این بنده شایسته خدا را دعوت کردید، آنگاه که به سویتان آمد، عهد و پیمان بسته شده را از یاد بردید و محاصرهاش کردید و سرزمین پهناور خدا را بر او تنگ ساختید تا خود و خاندانش جایگاه امنی نداشته باشند و اینک در دست شما همچون اسیران گرفتارند و از نوشیدن آب فرات که حتی حیوانات این صحرا آزادانه از آن مینوشند، محرومشان ساختید؛ چه بدرفتاری با ذریه پیامبر کردید! خداوند در قیامت سیرابتان نکند».

خطاب اباعبدالله(ع) به حر: أنت الحر کما سمتک امک و انت الحر فیالدنیا و الاخرة

سپاه خبیث کفر کوفه تاب شنیدن سخنان حر را نداشتند؛ به او حملهور شدند و حر در هنگامه نبرد این چنین رجز میخواند «من آن حرم! که از خاندان آزادگان بزرگ شده و شجاعت و آزادگی را از پدران خود به ارث بردهام»
در همین رابطه روایت شده چون حر، پسرش علی را مخاطب قرار داد و گفت «ای فرزند! وقت آن فرا رسیده که شهامت و شجاعت خود را نشان دهی و در راه پسر پیامبر خدا مبارزه کنی تا کشته شوی»، پسر حر پا به میدان مبارزه نهاد و با کشتن 24 نفر از مشرکان شربت شهادت را نوشید، وقتی حر شهادت فرزندش را نظاره کرد، سر به جانب آسمان بلند کرد و خطاب به فرزندش گفت «حمد و سپاس خداوندی را که مقام شهادت در رکاب فرزند دختر رسول خدا را به تو عنایت کرد»
برادر حر به نام «مصعب» که در سپاه عمربن سعد بود، چون چشمش به حر افتاد به سوی وی تاخت و هنگامی که مقابل حر رسید، گفت «ای برادر! به تو تهنیت میگویم که از ضلالت نجات یافتی و بر شاهراه هدایت قدم گذاردی، حال از تو میخواهم که مرا به حضور امام ببری تا توبهام مقبول افتد»، امام حسین (ع) توبه مصعب را پذیرفت و عمر بن سعد که از واقعه آگاه شد، خشمگین گشت و به «صفوان بن حنظله» که به شهامت معروف بود، ماموریت داد، هرگاه حر مبارزه طلبید؛ به مبارزه با وی برود و کارش را بسازد.
وقتی حر وارد میدان شد، صفوان به وی حملهور شد، ولی حر چنان نیزه خود را حواله سینه آن کرد که نیزه از پشت آن مرد ملعون سر به در کرد و او را نقش بر زمین کرد، بعد از مرگ صفوان برادران وی به یکباره به سوی حر حملهور شدند و حر هر سه نفر آنان را از پای در آورد و وقتی دید که کسی را یارای مقابله با وی نیست، به سپاه عمربن سعد حملهور شد و او بارها به سپاه عمربن سعد تاخت و افراد زیادی را کشت و عمربن سعد که از شجاعت حر به ستوه در آمده بود، فرمان داد با تیرهای زهرآلود حر را مورد هدف قرار دهند و بدن آن سرباز شجاع را تکه تکه کردند، در این هنگام اصحاب امام حسین (ع) با مشاهده چنین وضعیتی هجوم آوردند و پیکر خونین حر را به حضور اباعبدالله حسین علیهالسلام بردند.
آن حضرت با دست مبارک خود چهره آن شجاع مرد را نوازش کرده و چنین فرمودند «أنت الحر کما سمتک امک و انت الحر فیالدنیا و الاخرة»؛ «تو آزادی همانگونه که مادرت تو را آزاد نامید و تو در دنیا و آخرت آزاد هستی».

* ویژهنامه محرم و صفر خبرگزاری فارس/133

برچسب: نویسنده: آرمین آرامفر تاريخ: دوشنبه 20 آبان 1392 ساعت: 15:29

صفحه بندی