هنوز از نینوایت به گوش آید صلایت حسین جانها فدایت حسین جانها فدایت
ساعت 23:35
خوابگاه، بعد ازمراسم شب عاشورا
بچه ها عزاداری هاتون قبول.میدونم خسته این اما میخوام خواهش کنم اگه حسشو دارین بشینیم در مورد یه مسئله ای که همه ی مدت مراسم فکرمو به خودش مشغول کرده بودو شاید، و یا نه، حتما دغدغه ی شما هم هست صحبت کنیم
راستش داشتم تو مراسم این شعر رو با خودم زمزمه میکردم که
ابتدای کربلا مدینه نیست، ابتدای کربلا غدیر بود
کربلا همیشه جاری است، یا حسین هاهنوز میتوان سرود
کاروان خسته ی حسین اگر گذشت، فرصتی دوباره در پی است
زین بکن سمند انتظار را، کاروان مهدی حسین پیش روست
ترسی عجیب همه ی وجودمو گرفت.فکراینکه هیچ کدوم از اونایی که برای کشتن امام اومده بودن و من الان اینقد تو دلم ازشون متنفرم و لعن و نفرینشون میکنم از کفار نبودن.همه مسلمون، همه اشهد خون، ، خیلی هاشون نماز شب خون، خیلی هاشون منتظر...باعث میشد با خودم فکر کنم نکنه منی که الان نشستم اینجا و میگم اللهم العن اللتی جاهدت الحسین و شایعت و بایعت و تابعت علی قتله..وقتی امام زمانم اومد و صحنه ی کربلا دوباره تکرار شد چشم باز کنم و ببینم تو یکی از این گروهام.نکنه از دعای اللهم عجل علی ظهورک یا از یا مهدی ادرکنی ای که به زبون میرونم بوی نامه های کوفی میاد؟خودمونیم چی تضمین میکنه که فردا که مولا اومد از اونایی نباشیم که برگ سیاه بیوفایی و امام ستیزی کوفیانه رودوباره ورق میزنن؟ نماز و روزه ها و عبادات و عزاداریها و به سر و سینه زدنهامون؟خوب خیلی از اونهایی هم که تو سپاه دشمن بودن وضو گرفته، نماز شب خونده، قربه الی الله اومده بودن برای بریدن سر پسر پیغمبرشون، غیر از اینه ؟ اینارو که دیگه هممون میدونیم پس جاداره که بترسیم و از قول خواجه حافظ بگیم چو بید بر سر ایمان خویش میلرزم .شاید تنها تفاوت ما با اونا این باشه که ما میراث دار تجربه ی تلخ و غلط اونا هستیم و میدونیم امام کشی چه عاقبتی میتونه داشته باشه اما این هم به تنهایی ضمانت نمیکنه که ما از تکرار کننده گان نباشیم
بچه ها بیاین از اون اول اولش شروع کنیم و به این سوالای اساسی جواب بدیم که چی شد؟چرا شد؟و چه بکنیم که دیگه تکرار نشه؟ بیاین یه نگاه از بالا به خودمون بندازیم و ببینیم اگه امام زمانمون بیاد و کربلا یی دوباره به پا بشه ما تو کدوم جبهه و تو کدوم دسته قرار میگیریم؟ کنار دست مولا، آماده برای فدا کردن همه ی هستیمون، مصداق جاهدو فی سبیل الله باالموالهم و انفسکم و اولادهم و.. یا تو سپاه مقابل مولا؟جزء اونایی که حاضر بودن اسب و شمشیرشون رو در راه مولا بدن ولی جونشون رو نه؟جز اونایی که اصلا نمیدونستن برای جنگ با کی و برای چی اومدن یا نه از اونایی که اتفاقا خوب میدونستن اومدن با کی بجنگن؟جزء اونایی که بالای قتلگاه ایستاده بودن و دعا میکردن خدا دل شمر رو به رحم بیاره و سر امام حسین رو نبره اما هیچکدومشون دستی از روی غیظ حتی به غلاف شمشیرشون نبردن؟ یا از اونایی که در پس هنگامه زپا نشسته و در پس معرکه مشغول دعا بودن؟یا جز مستضعفایی که امام برای نجات و رهایی اونا اومده بود اما اونا روحیه ی ظلم ستیزی تو و جودشون مرده بود این استضعاف اونا رو به سمت امام و حکومت یاقوت سوق نداد اما این بی تفاوتی و رضایت دادن به شرایط و ظلم پذیری نه تنها او نا رو زیر دست طاغوت کرد بلکه امام کش هم کرد و چقدر زیاد بودن تو این دسته. یا جزء یکی از دهها گروهی که با انگیزه های متفاوت اومده بودن که باشن، تو جبهه ی حق یا باطل .بچه ما باید جایگاهمونو مشخص کنیم و گرنه نمیتونیم از این عزاداری ها و از این محبت به امام حسین اونجور که باید و شاید بهره برداری بکنیم
فاطمه: خوب حرفاتون همه درست اما چجوری به این شناخت دست پیدا کنیم بعضی وقتها تا آدم تو موقعیتش قرار نگیره نمی دونه چه عکس العملی قراره نشون بده و کجا قرار بگیره
سحر:یعنی شما میگی ما باید منتظر بمونیم و وقتی مولا اومد و یار کشی شروع شد ببینیم میخوایم تو کدوم صف باشیم اینجوری که میشیم جزء اونایی که دم پرتگاهن و بهشتی و جهنمی شدنشون پنجاه پنجاهه.هیچ عقل سلیمی بودن تو این وضعیت رو قبول نمیکنه
فاطمه:خوب منظورم این نبود میخوام بدونم چه معیار و شاخصه ای وجود داره که ما بتونیم خودمون رو با اون بسنجیم و تعیین کنیم به کدوم جبهه نزدیک تریم؟شاید سوال ساده ای باشه و جوابش شاید به واجبات عمل کنیم،تقوا داشته باشیم و...اما من داستان مردی رو خوندم که جزء زهاد هفتگانه بود و یه گوشه ی عزلت انتخاب کرده بود و به کار دنیا کاری نداشت و گویا از اونایی هم بود که محضر حضرت رسول رو درک کرده بودن اما کجا بود و قتی تو کربلا پسر پیغمبر رو سر بریدن؟ تازه وقتی خبر شهادت امام حسین رو بهش میدن یه جمله میگه و اون اینکه "وای بر این مردم که پس پیغمبرشون رو کشتن"بعدش تا آخر عمر ابراز پشیمانی میکنه از گفتن این جمله و اینکه چرا حرف دنیایی به زبون رونده.خوب این آدم تقوا رو رعایت میکرده و مقید به واجبات بود اما...
سکینه: شاید پاسخ سوال تو، تواین یه جمله باشه".ای مردم تا حسین به کوفه نرسیده است مسلم ولی و حاکم است".
اکرم:میشه این مطلب رو بیشتر باز کنی
سکینه: خیلی ساده اس .کوفیا همون رفتار و معامله ای رو که با مسلم کردن با مولای مسلم هم کردن.حضور مسلم اونجا یه معیار و محک بود که سره رو از ناسره بازشناسوند.به قول شاعر امتحان بود و خدا برد سرافرازان را در همان مرحله ماندند محک نشناسان
اونهایی که ازمسلم اطاعت نکردن بلکه تنهاش گذاشتن و رضایت دادن به کشته شدنش خیلی طول نکشید که اسب زین کردن و خنجر تیز برای پیوستن به خیل دشمنان حسین و بریدن سر حسین و اولاد حسین و اصحاب حسین(ع)
فاطمه: فکر میکنم متوجه منظور سکینه شدم.یعنی ما الان میتونیم میزان تبعیت و ولایت پذیریمون رو ازامام زمان با میزان ولایت پذیریمون از نایب امام زمان بسنجیم و اینجوری شاید بتونیم تا حدی پی به موقعیت و جایگاه آخر الزمانیمون ببریم.
اکرم:حرفتون منطقیه .اما میدونیم لازمه ی ولایت پذیری از شخصی در درجه ی اول داشتن حب و علاقه به اون شخصه و لازمه ی محبت داشتن درجه ای از شناخته اما میبینیم که هم در اون دوره و هم در این زمانه هستند افرادی که ولی رو میشناسن ولی نه تنها محبتی از او در دل و اطاعت پذیری از اون ندارن بلکه باهاش دشمنی هم میکنن.
باز به قول شاعر
بی حب امام ره که طی میگردد ایمان به فدای ملک ری میگردد
یا فرق نماز غرق خون در محراب یا قبله نما به روی نی میگردد
خیلی از اونهایی که تو لشگر یزید بودن حسین رو به خوبی میشناختن ولی چه کردند باهاش؟الان هم هستن کسانی که میگن عاشق و شیفته ی امام زمانن و در ولایت ایشون شکی ندارن ولی ولایت نایب ایشون رو نمی پذیرن.بهانه میارن شبهه مطرح میکنن.نمیدونم مثلا بر این باورن که ولایت فقط برای معصومه یا کسی که مستقیما از طرف معصوم انتخاب شده
سکینه: پاسخ این سوال رو شهید مطهری به سادگی جواب داده.چند تا عامل رو میشه زمینه ساز بروز این ولایت گریزی دونست که دو تا از مهم ترین اونها عبارتند از
1:جهل2:نداشتن آزادی معنوی.
عامل اول باعث میشه به ضرورت داشتن امام پی نبری، امام رودرست نشناسی وازش اطاعت نکنی.اینجاست که شبهات ایمانتو به بازی میگیرن واجازه نمیدن به عمق حقایق پی ببری و از لذت داشتن یه نظام فکری دینی و به تبع اون یه زندگی سالم و الهی برخوردار بشی.
عامل دوم باعث میشه حتی اگه امام رو هم شناختی و به صلاحیت و شایستگی او در داشتن امتیاز ولایت پی بردی ولی نفس تو، شیطان درون تو، غرور،حسد، حب جاه،و...اجازه نده تسلیم بشی و ولایتش رو بپذیری.
از این میشه یه راحتی نتیجه گرفت که با رفع این دو عامل میشه به معرفت و آزادی معنوی ای دست پیدا کرد که بسته به مرتبه و درجه ی اون حاضرباشی ازوقتت، مالت، جونت ، فرزندانت و...در راه دین و ولایت بگذری
برچسب:
نویسنده: آرمین آرامفر