
به یاد سرافرازان،شهیدان مدافع حرم
جان امانتی است که باید به جانان رساند اگر ندهی خود خواهند ستاند و فاصله ی مرگ و شهادت همین خیانت در امانت است و مگر گلوها را باریک نیافریده اند تا در مقتل عشق آسانتر بریده شوند؟(شهید آوینی)
متعادلِ خميده
یکی ایستاده بود، یکی خمیده، یکی خوابیده.
شکارچی، ایستاده را به گلوله بست.
خوابیده گفت: «هوی! یه دنده! این قدر انقلابی بازی درنیار. تو هم مثل من بگیر بخواب. ببین، شکارچی هیچ کاری با من نداره!»
خمیده گفت: «با من هم کاری نداره. نه نیاز به اون همه شُل بازی است که بخوابی، نه نیاز به این همه قُد بازی که بایستی. مثل من خمیده و متعادل باش!»
خوابیده هر چه داشت خرج شکم و بالش زیر سرش کرد و به خواب رفت.
خمیده همه را صرف دیده شدن کرنش خود کرد. درد کرنش او را سست و بی حال کرده بود.
ایستاده از ضرب گلوله ها هر لحظه هشیارتر و بیدارتر می شد!
شکارچی از هیچ کدام دست برنمی داشت. دو تا از نوچه هایش را فرستاد سراغ خمیده و خوابیده. یکی افتاد روی شکار خوابیده و شکارش کرد. یکی هم سوار شکار خمیده شد.
سپرِ شکار ایستاده عرق شکارچی را درآورده بود!
برچسب:
نویسنده: آرمین آرامفر