خرید بک لینک

شکل خدا

یه روزی،روزگاری یه خانواده سهنفری بودن،یه پسر کوچولو بود با مادر و پدرش،بعد از یه مدتی خدا یه داداشکوچولوی خوشگل به پسر کوچولوی قصه ما میده،بعد از چند روز که از تولدنوزاد گذشت،پسر کوچولو هی به مامان و باباش اصرار میکنه که اونو با نوزادتنها بذارن،اما مامان و باباش میترسن که پسر کوچولو حسودی کنه و یه بلاییسر داداش کوچولوش بیاره،اصرار های پسر کوچوی قصه اونقدر زیاد شد که پدرمادرش تصمیم گرفتن این کارو بکنن،اما در پشت اتاق مواظبش بودن، پسر کوچولوکه با برادرش تنها شد... خم شد روی سرش و گفت: داداش کوچولو! تو تازه ازپیش خدا اومدی! به من بگو قیافه خدا چه شکلیه چون داره کم کم یادم میره؟!!!!!

برچسب: نویسنده: آرمین آرامفر تاريخ: دوشنبه 20 آبان 1392 ساعت: 15:29

صفحه بندی