ایمان واقعی ...
روزی بازرگان موفقی از مسافرتبازگشت و متوجه شد خانه و مغازه اش در غیاب او آتش گرفته و کالا های گرانبهایش همهسوخته و خاکستر شده اند و خسارت هنگفتی به او وارد امده است .
فکر می کنیدآن مرد چه کرد؟!
خدا را مقصرشمرد و ملامت کرد؟ و یا اشک ریخت ؟
او بالبخندی بر لبان و نوری بر دیدگان سر به سوی آسمان بلند کرد و گفت : "خدایا ! می خواهی که اکنون چه کنم؟
مرد تاجر پساز نابودی کسب پر رونق خود ، تابلویی بر ویرانه های خانه و مغازه اش آویخت که رویآن نوشته بود :
مغازه ام سوخت ! اما ایمانم نسوخته است ! فردا شروعبه کار خواهم کرد!
برچسب:
نویسنده: آرمین آرامفر