خرید بک لینک

بسم الله...

وقتی از بابالجواد واردمیشوی،قلبت تند تند میزند،

وقتی به صحن گوهر شاد میرسی،نفس هایت به شماره می افتد،

چند قدم مانده،

بوی لیلی به مشاممی رسد،

سینه ات سنگین شده،چشمانت میسوزد،

آروم آروم قدم بر میداری،

...

(السلام علیک یا علی بن موسی الرضا المرتضی)

دست خودت نیست،هوای چشمهایت بارونی شده،

میخواهی داد بزنی که ای مردم عالم،من و آقایم بازطلبیده با همه بدی هایم،من اینجام؛

نگاهت به ضریحآقا قفلمیشود،حس پرواز داری وزیر لب قربون صدقه امامتمیروی؛

نمی توانی چشم هایت را از ضریح برداری،ولی هر آمدنی یک رفتنی دارد،

باید رفت؛

و من اینبار دعای وداع رانمیخوانم،

میدانمکه زود خواهم برگشت؛

اینجا کوچه بنیهاشم است،

پلاک هشت...


برچسب: نویسنده: آرمین آرامفر تاريخ: سه شنبه 21 آبان 1392 ساعت: 0:30

صفحه بندی