انتخابات شور و هيجان خاص خودشرا دارد و نشاطي دوباره در جامعه ميدمد. اين شور و نشاط تا چند روزپس از انتخابات نيز ادامه دارد و کم کم فروکش ميکند. انتخاباتبستري است تا آرمانهايمان را پيش چشم خود بگذاريم و برايتحققش کانديدايي را که اصلح تشخيص ميدهيم، انتخاب کنيم. در حقيقتبا راي به کانديداي محبوب خودمان درصدد هستيم تا امکانات دولت را براي تحقق آرمانها و خواستههايمان به خدمت بگيريم. کانديداها نيز چنين نگاهي به انتخابات دارند و به دنبال اينهستند تا امکانات دولت را در اختيار بگيرند تا از آن براي اهدافي که دارند استفادهکنند. اين اهداف ميتواند همان سياستهايي باشد کهکانديداها در چارچوب اصول کلي نظام اسلامي، در عرصه فرهنگ، سياست و اقتصاد مطرح کردهاند.
اما دولتسازي براي تحققآرمان، هدف، برنامه و هر اسم ديگري که بر مطلوبهاي خود بگذاريم-تنها يک روي سکه پيشرفت کشور است. خيلي وقتها در ايام انتخابات با شور خاصيوارد ميدان ميشويم،بحث ميکنيم،از يکي حمايت ميکنيمو پس از اعلام نتايج، همه بحثها و فعاليتها را کنارگذاشته، جريان عادي زندگي را از نو آغاز ميکنيم. دولتي انتخاب ميشود و ما نيزبه جريان عادي زندگي برگشته، فراموش ميکنيم که تا چند روز پيش شب وروزمان را به هم دوخته بوديم تا حرف از حرکت و پويشي به سوي اهداف انقلاب اسلامي بزنيم.
دولتها فقط بخشکوچکي از پيشبرد حرکت کشتي انقلاب اسلامي را بر عهده دارند و ظرفيتهاي مردمي،بخش بزرگترماجراست که هميشه از آن غافل بودهايم. مسلما دولتها وظايف خاصخودشان را در عرصه فرهنگ، سياست و اقتصاد بر عهده دارند که بايد از آنها مطالبه شودولي به راستي در دوران طاغوت که دستگاههاي رسمي فرهنگي کشور به دستاسلامستيزانبود، فرهنگ جامعه چگونه اداره ميشد؟ آيا نه اين است که فرهنگاصيل اسلامي در رهگذر تاريخ از ظرفيت مردمي با رهبري و هدايت مرجعيت و روحانيت شيعهدر قالب هايي همچون مساجد و منابر، هيئتهاي حسيني و حرکتهاي مردمي حفظشده و رشد و نمو پيدا کرده است؟
اين تجربه حتي بعد از انقلاباسلامي نيز مشهود بوده و همچنان بار اصلي فرهنگ، بر دوش مردم بوده است. به عنوان مثالحرکتي در مساجد شکل ميگرفت و هر مسجد تبديل به يک دستگاه موثرفرهنگي و يک جريان اصيل اسلامي ميشد. گروههاي سرود وتواشيح، هستههايمطالعاتي و کلاسهايقرآن و نهجالبلاغهو... همگي نمونههايکوچکي هستند که نشانگر نقش گروههاي مردمي در هدايت فرهنگ جامعهاست.
اين مسئله قابل سرايت به سايرحوزههانيز هست. عرصه نظامي که در همه دنيا متولياي جز دولت ندارد نيز در انقلاباسلامي معنايي ديگر پيدا ميکند و بر اساس جهاد اصغري کهدر دين مبين اسلام تعريف شده است بازتعريف ميشود. جنگي8 ساله بر اين کشور تحميل ميشود و مردم مديريت اين جنگ 8ساله را بر عهده ميگيرند، گروه گروه به جبهه اعزام ميشوند و در ميدانعمل بخشي از آنهافرمانده ميشوندو بخشي ديگر پياده نظامي که بي هيچ تفاوتي در ميدان حماسه ميغرند و با خونخود درخت انقلاب اسلامي را آبياري ميکنند.
مدلي که انقلاب اسلامي در استفادهاز ظرفيت مردم در اداره جامعه ارائه کرده است مدلي بيبديل است ونمونه آن در هيچ کشوري که ادعاي دموکراسي دارد هم پيدا نميشود. چرا کهدر اين کشورها، مردم صرفا در روز انتخابات موضوعيت دارند اما در مدل انقلاب اسلاميمردم هستند که فرهنگ، سياست و حتي اقتصاد ملي را مديريت ميکنند.
پايان انتخابات، پايان کارنيست و همچنان ظرفيتهاي مردمي در عرصههاي مختلف وظيفههاي سنگيني برعهده دارند. پس ما بازيگر اصلي ميدان هستيم و نبايدبا انتخاب يک دولت، از زير مسئوليتها و رسالتهايمان شانه خالي کنيم. پس هميشه منتظر اقدام دستگاههاي دولتي نمانيم. به راستي چهقدر از ظرفيت حرکتهاي خودجوش مومنانه استفاده ميکنيم؟
«سرمقاله نشریه آینده سازان»
برچسب:
نویسنده: آرمین آرامفر