ايشان، به فرمان امام حسين عليه السلام به همراه پاسخ امام كه براي مردم بي شعور كوفه نوشته شده بود، ازمکه به مدینه رفت، ابتدا به مسجد پیامبرصلی الله علیه و آله رفت و نماز گزارد، با خانوادهاش وداع کرد و سپس به همراه دو نفراز قبیله قیس راهی کوفه شد.
همراهان بي عرضه مسلم از شدت تشنگی از ادامه مسیر باز ماندند، مسلمهم به تنهایی و با تلاش بسیار از روی نشانهها راه را یافت و خودرا به ديار غربت، کوفه رساند و در منزل مختار بن ابی عبیده ثقفی که مورد احترام شیعیان بود، اقامت کرد. پساز آن شروع به گرفتن بیعت نمود.
سی و پنج روز پس از ورود مسلم، یعنی پنجم شوال سال 60، حدود 18 هزار نفر با او بیعتکرده بودند.
قدرت حکومت به شدت تضعیف شده بود و مسلم بیشاز گذشته آشکارا با مردم نامرد دیدار میکرد.
مسلمدر کوفه مشغول جمع آوری نیروهاو سلاحهای جنگی شد.
یزید سگ صفت، طبق وصيت پدر سگ تراز خودش، معاويه، ابن زیاد خون خوار را که در آن زمان والی بصره بود و فرستاده امام حسین علیه السلام به بصره را اعدام کردهبود، برای امارت کوفه برگزید.
ابنزياد [...] راهی کوفه شد تا با سختگیریبیرحمانهایکه از پدر الاغش به ارث برده برد، شورشیان این شهر را سرکوب کند.
او در همان آغاز بزرگان نامرد شهر كوفه رافراخواند و همه آنها را ترساند و تهديد كرد!
مسلم پس از تهدیدهای فراوان ابن زیاد، مجبور شد خود را در خانه هانی بن عروه،یکی از رؤسای قبیله مذحج مخفی کند. ابن زیاد که به دنبال مسلم میگشت، با تعیین جاسوسی،توانست مخفیگاه مسلم را بیابد. آنگاه ابن زیاد، هانی را دستگیر کرد و ازاو خواست مسلم را تحویل دهد.
در این فاصله مذحجیها دست به شورشی مختصر زدند، اما شریح قاضی پست فطرت به دروغ به آنان اطمینانداد که هانی زنده و میهمان ابن زیاد است. مذحجیهاي ساده هم باور کردند و پراکنده شدند.
خبر دستگیری هانیبهمسلم رسید. مسلم عدهای را جمعآوریکرد و یاران خود را فرا خواند. ابن زیاد با شنیدن صدای فریادها به داخل قصر خودرفت و درها را به روی خود بست. سپاه مسلم قصر را محاصرهکردند،اما به علتی که روشن نیست! درب پشتی قصر در محاصره در نیامد و بزرگان نامردکوفه از آنجا با ابن زیاد تماس برقرار کردند.
جمعیتی که همراه مسلم بود، در آغاز بسیار بودند، اما بزرگان بيشرف کوفه به تحریک ابن زیاد، تهدیدها را آغاز کردند.
با این حرفهاگروهیاز قبایل مختلفی که در سپاه مسلم بودند، از او جدا شدند و به این ترتیب چند ساعتی نگذشت که اطراف مسلمخلوت شد. در هنگام مغرب، تنها سی نفر پشت سرش نماز خواندندو پس از نماز همانخاكبر سرها هم متفرق شدند و مسلم تنها ماند.
اینجا بود که ابن زیاد دستور داد تمامی کوفه را خانه به خانه بگردند و مسلم رادستگیر کنند.
مأموران سرانجام مسلم را یافتند و پس از درگیریمختصری او را گرفتند و نزد ابن زیاد بردند.
به دستور ابنزياد ملعون،روز هشتم ماه ذیحجه سال 60 هجری مسلم را به بالاي دار الامارهبردند در حالی كه نام خدا بر زبانش بود، تكبیر می گفت، خدا را تسبیحمی كرد و بر پیامبر خدا و فرشتگان الهی درود می فرستاد و می گفت: "خدایا! توخود میان ما و این فریبكاران نیرنگ بازكه دست از یاری ما كشیدند، حكم كن!"
ناگاه مسلم را گریه فرا گرفت، و گفت: "انا لله وانا الیه راجعون "یكی از سران سپاه ابن زیاد، از روی طعنه، گفت: "كسی كه در پی این كارها باشد، بر این پیشامدهانباید گریه كند!"مسلم گفت: "به خدا سوگند! گریه ام برای خویش و به خاطرترس از مرگ نیست، بلكه گریه من برای حسین بن علی و خانوادهاوست، كه به سوی شما میآید"پيوسته نگاهش به سمت حسين بود كه با ضربت شمشیر، سر از بدنش جدا كردند و پيكر خونینشرا از آن بالا به پایین انداختند و مردم نامرد بي معرفت كوفه نیز هلهله وسر و صدای زیادی به پا كردند.مسلم بن عقیل اولین شهید از بنی هاشم بود که بدنش به دار آویختهشد و نیز اولین کسی بود که سرش را به دمشق بردند.منابع:
الکامل فی التاریخ، ج 4، ص 27 و ص 31/ ج 5، ص 98
تاریخ طبری، ج 4، ص 227 تا ص 283
الشهید سلم، ص 104
مروج الذهب، ج 3، ص 60
الفتوح، ج5، ص 59 و 60
اللهوف، ص 31
مقتل الحسین مقرم، ص 145
قصه کربلا، ص 92 تا ص 143
ارشاد شیخ مفید، ج 2، ص 39
حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، ص 183 تا ص 188
به قلم علی آقای زکریایی از رادیو
رادیومون
برچسب:
نویسنده: آرمین آرامفر
تاريخ: سه
شنبه
21 آبان
1392 ساعت: 0:39