از بزرگ مردانِ عراق و رئیس قبیلهء تمیم بود ، از زندگی او تا قبل از واقعه عاشورا اطلاعاتی در دست نیست . آن هنگام که کاروانِ حسینی در راهِ عراق منزل به منزل پیش میامد ، عبید الله بن زیاد ملعون ، حر بن یزید ریاحی را به فرماندهی هزار سوار فرستاد تا راه بر حسین بن علی علیه السلام ببندد .
نقل است که چون حر از قصر دارالاماره کوفه با حکم فرماندهی سپاه بیرون آمد ، ندایی شنید : ای حر تو را به بهشت بشارت باد . به پشتِ سرِ خود که نگاه کرد کسی را ندید و با خود گفت : با حکمی که در دست دارم و برای جنگ با حسین میروم این ندا جز خیالی بیش نیست و به سوی جهنم گام برمیدام ...
خیامِ کاروانِ حسینی در ذوحسم برپا شده بود که حر و سپاهش به آنها رسیدند ، حضرت دستور داد تمام سپاهیان و اسبهایشان را سیراب کنند ، چون کارِ آب رسانی به سپاهِ حر تمام شد ، وقتِ نماز رسید ، حضرت از حر پرسید : با اصحابت نماز میخوانی یا با ما ؟
حر گفت : به شما اقتدا میکنیم ...
امام حسین علیه السلام در خطبه های نماز از نامه هایی که کوفیان نوشته بودند یاد کرد و فرمود : ما به دعوتِ شماست که اینجاییم ...
نماز ظهر خوانده شد ، سپاهیان هر کدام کنار را برگزیده و نشسته بودند تا آنکه هنگام نماز عصر رسید ، امام در خطبهء نماز فرمود : یا ایهاالناس انکم تتقوا
حر گفت : ما از نامه هایی که شما از آن یاد میکنید بی خبریم
امام دستور دادند خورجین های نامه هایی را که از کوفیان به دستشان رسیده بود را بیاورند ، حر چون نامه ها را دید گفت : ما نه نامه نوشتیم و نه کسانی را که برای شما نامه نوشته اند میشناسیم ، من از عبید الله بن زیاد دستور دارم که شما را نزدِ او ببرم
امام فرمود : مرگت از آن روز نزدیک تر است
و دستور داد همه سوار شوند ، چون همه از زنان و کودکان و مردانِ بنی هاشم سوار گشتند حر راه را بر سپاه امام بست ، حسین بن علی علیه السلام بر سرِ حر فریاد زد : مادرت به عزایت بنشیند ... میدانی چه میکنی ؟
حر گفت : به خدا قسم که اگر جز شما کسی از عرب چنین حرفی به من زده بود جوابش را میدادم ولی حرمتِ مادرِ شما بر من پوشیده نیست ... پس ما شما را همراهی میکنیم .
کاروانِ امام با سپاهیان حربن یزید ریاحی همراه شد تا به نزدیکی کربلا رسید ...
هنگامهء عاشورا شد ، فریادِ هل من ناصرٍ ینصرنی حسین ... در دل صحرا ولوله افکند ... چون صدا به حر رسید حالش منقلب گشت ، در مقاتل آمده که افراد سپاه عمر سعد گفته اند حر را تا کنون با آن حال آن هم در میدان جنگ ندیده بودند ، پس به بهانه آب دادنِ به اسبی از سپاه فاصله گرفت ، مهاجر بن اوس ، حر را در حال نزدیک شدن به امام دید ، عرض کرد : میخواهی به او حمله کنی ؟ / حر ساکت شد در حالی که بر خود میلرزید ، مهاجر گفت : هرگاه کسی سراغ شجاع ترین مرد عرب را میگرفت و من نشانیِ تو میدادم ، حال تو را چه شده ست حر ؟
حر جواب داد : خود را میان بهشت و جهنم میبینم ، اگر با آتش بسوزانندم ، جز بهشت چیزی را انتخاب نمیکنم
اسبش را هی کرد و به سمتِ خیام امام حسین علیه السلام حرکت کرد ، چون به نزدیکی خیام رسید ، از اسب به زیر آمد و نادم و پشیمان به سمتِ خیمهء امام رفت و آنچه بر او گذشته بود و ندایی که در کوفه شنیده بود را برای امام بازگو کرد ، حضرت فرمود : تو به خیر و پاداش نیکو دست یافته ای ...
حر بعد از حبیب بن مظاهر ... به شهادت رسید
+ از سایتِ تبیان ، دست و پا شکسته ... خودم نوشتم
+ روضه خوانی برای حر بن یزید ریاحی با صدای حاج محمود کریمی : دانلود
+ نوحه خوانی جمعه اول محرم ... امام زمان ، با صدای حاج محمود کریمی : دانلود
+ رادیومون را بخوانید
+ قالب محرم : کیلیک
برچسب:
نویسنده: آرمین آرامفر