بگذارید فقط مقتل بخوانم وتوضیح ندهم که اشک امانم رو نبرد...
در روز عاشورا، پس از اینکه یاران امام علیه السلام یکیپس از دیگری مبارزه کردند تا به فیض شهادت نایل آمدند، نوبت بهفداکاری اهل بیت علیهم السلام رسید.
علی اکبر اولین نفر از بنی هاشمبود که برای جانفشانی به میدان رفت.
امام حسین علیه السلامبه محض این که علی اکبراز او اجازه رفتن به میدان گرفت، به او اجازه فرمود [که برای غیر ازفرزندانش همیشه ممانعت میکرد] آنگاه نگاهیاز سر مهر به او انداخت، سر خود را به زیر افکند، اشک درچشمان مبارکش حلقه زد، انگشت اشارهی خود را به سوی آسمان بالا برد و گفت:
"خدایا گواه باش، جوانی را برای جنگ با کفار به میدان میفرستم که از نظر جمال و کمال و خلقوخوی، شبیهترین مردم به رسول توستو ما هر وقت مشتاق دیدار پیامبر تو می شدیم، به صورت او نظر میافکندیم... خدایا! برکات زمین را از آنها دریغ کن وجمعیت آنها را پراکنده ساز، در میان آنها جدایی افکن و امرای آنانرا هیچگاه از آنان راضی مگردان، چرا که ما را دعوت کردندتا به یاری ما برخیزند و اکنون بر ما می تازند و از کشتن ما اباییندارند..."
آنگاه رو به عمر بن سعدکرد و فریاد بر آورد:
"خدا بستگانت را از تو جدا کند و هیچ کار را بر تو مبارک نگرداند،بر تو کسی را بگمارد که بعد از من، سرت را در بستر از تن جدا کندو نسلت را قطع کند، که تو نزدیکی و خویشاوندی من با رسول خدا رانادیده گرفتی..."
سپس با صدای بلند این آیه را تلاوت کرد:
"ان الله اصطفی آدم و نوحاً و آل ابراهیم و آل عمران علی العالمین ذریةًبعضها من بعض والله سمیع العلیم" (سوره آل عمران/ آیه 33 و 34)
خداوند آدم و نوح و آل ابراهیم و آل عمران را بر جهانیان برتری داد. آنها دودمانی بودند که بعضی ازآنان (از نظر پاکی و تقوا و فضیلت) بر بعضی دیگر برتری داشتند و خداوند شنوا وداناست..."
در این هنگام علی اکبر خروشید و به میدانرفت و بر سپاه کوفه حمله کرد و چنین رجز خواند:
"من علی، پسر حسین فرزند علی هستم. به خدا سوگند که ما به رسول خدا از همهکس نزدیک تریم. آن قدر با نیزه با شما بجنگم که نیزه ام خمشود.
از پدرم حمایت می کنم و با شمشیر بر شما ضربتی فرود میآورم که زیبنده جوان هاشمی علوی است. پسر زیاد کجا و حکمکردندرباره ما کجا..."
وی چندین بار بر سپاه دشمن تاخت و بسیاری از سپاهیان کوفهرا کشت. روایت شده است که آن بزرگوار با این که تشنه بود، 120 نفر راکشت. آن گاه نزد پدر آمد و در حالی که زخم های زیادی برداشته بود، گفت:
"ای پدر، عطش مرا کشت و سنگینی سلاح مرا به زحمتانداخت. آیا جرعه آبی هست که توان ادامه رزمیدن با دشمنان راپیدا کنم؟"
امام علیه السلام گریست و فرمود:
"آه، پسرم! اندکی دیگر به مبارزه خود ادامه بده. دیری نمی گذرد که جدبزرگوارت، رسول خدا، را زیارت کنی، و او تو را از آبی سیراب کندکه هرگز احساس تشنگی نکنی..."
|
|
علی اکبر به میدانبازگشت و این رجز را خواند:
"جنگ است که جوهر مردان را آشکار می سازد. درستی ادعاهاپس از جنگ ظاهر میشود. به خدایعرش سوگند، که از شما جدا نگردم مگر آن که تیغهای شما غلاف شود."
و همچنان رزمید تا آن که تعداد افرادی که به دست او به هلاکترسیدند به 200 نفر رسید.
پس از حملات پی در پی علی اکبر به سپاه دشمن و کشتهشدن بسیاری از آنان، دشمن از کثرت کشته شدگان به خروش آمدهبود.
لشگریان عمر بن سعداز کشتن علی بن الحسین پرهیز می کردند، ولی« مرة بن منقذ عبدی » که از دلاوری های او به تنگ آمده بود، گفت:
"گناه همه عرب بر گردن من اگر این جوان بر من بگذرد و من داغ اورا بر دل پدرش ننشانم!"
پس علی اکبر به او رسید در حالی که بر آن سپاه حمله ور بود.مرة بن منقذ راه را بر او گرفت و با نیزه ای او را از اسب بر زمینانداخت، آن گروه در اطراف او جمع شدند و با شمشیر پاره اش کردند!
بعضی نقل کرده اند که مرة بن منقذ ابتدا با نیزه به پشت او زدو بعد با شمشیر ضربتی به فرق آن بزرگوار وارد کرد که فرق مبارکششکافت و او دست به گردن اسب خود انداخت، ولی اسب که ظاهراً خون رویچشمانش را گرفته بود او را در میان سپاه دشمن برد ... [آه دلمخون شد خدا...] و دشمن از هر طرف بر او تاخت و بدن مبارکش را پارهپاره کرد.
در این هنگام بود که فریاد زد:
"السلام علیک یا ابتاه! این جدم رسول خداست که مرا سیراب کردو او امشب در انتظار توست.
تو را سلام می رساند و می گوید: در آمدنت به نزد ما شتاب کن"
و آن گاه فریاد زد و به شهادت رسید.
امام حسین علیه السلامبر بالین فرزندش آمد، صورت به صورتش نهاد و گفت:
"خدا بکشد گروهی را که تو را کشتند، گستاخی را از حدگذراندند و حرمت رسول خدا را شکستند. پس از تو خاک بر سر دنیا باد..."[وایحسین... وااای...]
صدای گریه امامبلند شد، به گونه ای که کسی تا آن زمان نشنیده بود.
آن گاه سر علی را بر دامان گرفت و در حالی که خون ازدندانهایش پاک میکرد، برصورتش بوسه زد و گفت: "فرزندم! تو از محنت دنیا آسودهشدی و به سوی رحمت جاودانه حق رهسپار گشتی. پدرت پس از تو تنهامانده است، ولی به زودی به تو ملحق خواهد شد..."
در این هنگام زینب کبری با شتاب از خیمه بیرون آمد، درحالی که فریاد می زد:
"ای برادرم، و ای پسر برادرم!" و خود را بر روی علیاکبر افکند
امام حسین علیه السلام او را بلند کرد و به خیمه بازگرداند،و به جوانان دستور داد جسد پاره پاره علی را از میدان بیرون ببرند.
آنان پیکر علی اکبر را در برابر خیمه ای که در مقابل آن مبارزه میکردند بر زمین نهادند.
امام حسین علیه السلام محزون و دلشکسته به خیمه بازگشت. سکینه پیشش آمد و سراغ برادرش را گرفت. امام خبر شهادت او رابه دخترش داد. سکینه در حالی که فریاد میزد،خواست از خیمه خارج شود. حضرت اجازه نداد و فرمود: "ای سکینه!تقوای خدا پیشه کن و شکیبا باش!"
سکینه گفت: "ای پدر! کسی که برادرش را کشته اند چگونه صبر کند؟!"
[کاش بمیرم در اوج روضه ها حسین...]
منابع:
قصه کربلا، ص 331 تا ص 334
نفس المهموم، ص 37 ص 308 ص 311
مقتل الحسین خوارزمی، ج 2، ص 31
ارشاد مفید، ج 2، ص 106
مقتل الحسین مقرم، ص 259
البصار العین، ص 23
مقاتل الطالبین، ص 116
لهوف، ص 48
ذریعه النجاة، ص 128
ارشاد مفید، ج 2، ص 107
الدمعه الساکبه، ج 4، ص 332
به کوشش علی آقای زکریایی از رادیو رادیومون
+ مداحی شب هشتم محرم با صدای حاج محمود کریمی : دانلود از لینک مستقیم
+ نامه محرم استاد سید حسن علوی : کیلیک
+ یه پستِ جالب رو بخونید : کیلیک
+ یه دعای جالب رو بخونید و برای خودتون و نسلتون از خدا بخواهیدش : کیلیک
برچسب:
نویسنده: آرمین آرامفر