تو خبر داری آقا
-
تاریخ: 1392/8/20 ساعت: 15:28
تو ای مولای من بودی که به شیخ مفید فرمودی:وَلایَعْــزُبُ عَنّـا شَیٌ مِنْ اَخْبــارِکُمْو پوشیده نیست بر ما چیزی از اخبار شماپس لازم نیست چیزی بگویم، خودت از اوضاع نابسامانم با خبری...دعایم کن ای مهربان...
چقدر خنده داره
-
تاریخ: 1392/8/20 ساعت: 15:28
چقدر خنده دارهکه خوندن یک صفحه و یا بخشی از قرآن سخته اما خوندن صد سطر از پرفروشترین کتاب رمان دنیا آسونه!
سید علی قاضی تبریزی ره
-
تاریخ: 1392/8/20 ساعت: 15:28
یه روز یه ترکه میره سبزی فروشی تا کاهو بخره عوض اینکه کاهوهای خوب را سوا کند ، همه ی کاهو های نامرغوب را سوا میکنه و می خره ازش می پرسند چرا اینکار را کردی میگه : صاحب سبزی فروشی پیرمرد فقیری هستمردم همه ی کاهوهای خوب را می برند و این کاهوها روی دست او می مانند و من بخاطر اینکه کمکی به او بکنم اینها...
پدر ومادر
-
تاریخ: 1392/8/20 ساعت: 15:28
عَنْهُ عَنْ یَحْیَى بْنِ إِبْرَاهِیمَ بْنِ أَبِى الْبِلَادِ السُّلَمِیِّ عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ لَوْ عَلِمَ اللَّهُ شَیْئاً أَدْنَى مِنْ أُفٍّ لَنَهَى عَنْهُ وَ هُوَ مِنْ أَدْنَى الْعُقُوقِ وَ مِنَ الْعُقُوقِ أَنْ یَنْظُرَ الرَّجُلُ إِلَى وَالِدَیْهِ فَیُحِدَّ ال...
افرادی که خداوند آنها را دوست دارد.
-
تاریخ: 1392/8/20 ساعت: 15:28
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: سه نفرند كه خداوند آنها را دوست دارد و به رویشان مى خندد و از وجودشان خوشنود است:اوّل: كسى كه هرگاه با گروهى از دشمنان خدا رو برو شود ، در راه خداوند عزّ و جلّ جانبازى مى كند تا آن كه یا كشته شود یا خداوند متعال او را پیروز گرداند و از شرّشان نگه دارد. پس خدا...
زائر کربلا
-
تاریخ: 1392/8/20 ساعت: 15:28
آن روز که از خود گذشتی،عازم کربلایی،وآن روز که به خود رسیدی،زائر کربلا...........
خدای خوبم
-
تاریخ: 1392/8/20 ساعت: 15:28
خـــدای خــــوبــــم...!!خطا از مــن است...!!می دانـــــــم...!!از من که سالهاست گفته ام...!!* ایاک نعبد *...!!... اما به دیگران هم دلسپرده ام...!!... از مـن که سالهاست گفته ام...!!* ایاک نستعین*...!!اما به دیگران هم تکیه کرده ام...!!اما رهایــم نـــکن...!!بیش از همیــــشه دلتنــــــگم...!!به انــــ...
مادر
-
تاریخ: 1392/8/20 ساعت: 15:28
ﺑﭽﻪ ﮐﻪ ﺑﻮﺩﯾﻢ ، ﻭﻗﺘﯽ ﻣﺮﯾﺾ ﻣﯽ ﺷﺪﯾﻢﻭﻓﺘﯽ ﺁﻗﺎ ﺩﮐﺘﺮﻩ ، ﻣﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪ ...ﺑﮕﻮ ﮐﺠﺎﺕ ﺩﺭﺩ ﺩﺍﺭﯼ؟ ﭼﺘﻪﺯﻝ ﻣﯽ ﺯﺩﯾﻢ ﺑﻪ ﻣﺎﻣﺎﻧﻤﻮﻥ؟ !!ﯾﺎﺩﺗﻮﻧﻪ ...ﻣﻨﺘﻈﺮ ﻣﯽ ﺷﺪﯾﻢ ﺗﺎ ﺍﻭﻥ ﺑﮕﻪ ﻣﺮﯾﻀﯽ ﻣﻮﻥ ﭼﯿﻪ؟؟ ...ﻭ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩﻥ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺍﻭﻥ ﻣﯽ ﺳﭙﺮﺩﯾﻢ؟ ...ﭼﻮﻥ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺩﻭﻧﺴﺘﯿﻢ ﻣﺎﺩﺭﻣﻮﻥ، ﻫﻤﻮﻥ ﺍﺣﺴﺎﺳﯽ ﺭﻭ ﺩﺍﺭﻩﮐﻪ ﻣﺎ ﺩﺍﺭﯾﻢ ...ﺣﺘﯽ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﻣﻮﻥ ﺑﯿﺸﺘﺮ ، ﺩﺭﺩﻣﻮﻥ ﺭﻭ ﺍﺣﺴﺎﺱ ...
نماز اول وقت
-
تاریخ: 1392/8/20 ساعت: 15:28
هنگامی که علی علیه السلام در جنگ صفین سرگرم نبرد بود، درمیان هر دو صف کارزار، مراقب حرکت و وضعیت خورسید بود [ تا ببینند چه وقت به وسطآسمان می رسد تا نماز ظهر را بخواند].ابن عباس عرض کرد: « یا امیر المومنین، این چه کاری است که می کنید؟»حضرت فرمود: « منتظر زوال هستم تا نماز بخوانیم.»ابن عباس گفت: « آی...
خدایا...
-
تاریخ: 1392/8/20 ساعت: 15:28
خدایا ترا شکر می کنم که به من نعمت "توکل" و"رضا" عطا کردی، و در سخت ترین طوفانها و خطرناک ترین گردابها، آنچنانبه من اطمینان وآرامش دادی که با سرنوشت و همه پستی ها و بلندیهایش آشتی کردم و بهآنچه تو بر من مقدر کرده ای رضا دادم.شهید دکتر مصطفی چمران
مولای من
-
تاریخ: 1392/8/20 ساعت: 15:28
در دیار ما که هر کالا به هر جا در هم است، خوب وبد، معیوب وسالم، زشت وزیبا، در هم است.گر خریداری کند کالای خوب از بد جدا،با تشر گوید فروشنده که: آقا در هم است.مهدیا: یاران خوبت را مکن از بد جدا، رو سیاه و رو سفیدش،جان مولا در هم است..
امام زمان
-
تاریخ: 1392/8/20 ساعت: 15:28
کوفیان هم امام حسیــــن (ع) را دوست داشتنـــدو برای آمدن ایشــان درخواســت "تعجیـــل" کردند;امــا چون خود را نساختـــه بودنـــد ، در وقت وقتـــش امام (ع) را فروختنـــد!"حضرت آیت الله العظمی بهجت"اللهم عَرِّفْنی حُجَّتَک فانّک اِنْ لَم تُعَرِّفْنی حُجَّتَک ضَلَلْتُ عَنْ دینیآدمی که منتظر است هیچ نشان...
سرای باقی
-
تاریخ: 1392/8/20 ساعت: 15:28
آنان که از بی حجابی و برهنگی وخود نمایی لذت می برند، شاید فراموش کرده اند که دستگاه های دقیق خدا، این صحنه های را ضبط وفیلم برداری می کند و فردای قیامت مورد سوال قرار خواهد داد
شاید همین نیمه شعبان
-
تاریخ: 1392/8/20 ساعت: 15:28
امروز بعد از مدتها به چهره پدرم خیره شدم، انگار از دفعهی قبلی که اینطور نگاهش کرده بودم،هزار بار پیرتر شده بود؛همین چند روز قبل فقط چند موی سفید کنار شقیقههاش بود..!!اما الان بابد برای پیدا کردن موی سیاه، دقیقتر نگاهش کنم...چه تلنگری بود...، وقتی امروز بعد از مدتها پدرم را طوری دیگر نگاه کرده بودم....
تو چه کردی؟
-
تاریخ: 1392/8/20 ساعت: 15:28
نگاه ها هراسان به ابراهیم و آتش بود. در این میان گنجشکی به آتش نزدیک می شد و بر می گشتاز او پرسیدند: ای پرنده چه کار می کنی؟پاسخ داد: در این نزدیکی چشمه آبی است و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم و آن را روی آتش می ریزم.گفتند: ولی حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می توانی بیاوری بسیار زیاد است و این...
پاره ای از او را با عشق بر دوش کشیدن
-
تاریخ: 1392/8/20 ساعت: 15:28
لاک پشت پشتش سنگین بود و جادههای دنیا طولانیمیدانست كه همیشه جز اندكی از بسیار را نخواهد رفت آهسته آهسته میخزید، دشوار و كُند؛ و دورها همیشه دور بود. ....... سنگپشت تقدیرش را دوست نمیداشت و آن را چون اجباری بر دوش میكشید. پرندهای در آسمان پر زد، سبك؛ و سنگپشت رو به خدا كرد و گفت: این عدل نیست، این ...